عبد الجليل قزوينى رازى
272
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
برين وجه كه بيان كرده است هرعاقل عالم داند كه خود نه بر نظم و اسلوب قرآنست و ركاكت در كلمه ظاهر است و بارى تعالى حافظ قرآنست و فصحا و بلغاء عالم قادر نباشند كه در وى زيادت و نقصانى كنند كه اگر در يك آيت روا باشد در همهء آيات و سور روا باشد پس با چندين خصمان كه قرآن را هستند بايستى كه از كثرت تصرف ايشان قرآن بر اصل اوّل بنمانده بودى ، و هرعاقل منصف كه بشنود باور ندارد . امّا اگر اين حوالت در تفسير گويد ؛ روا باشد كه شيعت گويند در حقّ آل محمّد است ، و تقديرش چنين است ، و در محذوفى مقدّر گويد : الحمد للّه ، و مانند اين از قول ابراهيم عليه السّلام كه : هذا ربّى ، و حذف كرده است الف استفهام را از براى اختصار كلام ، اما در اصل قرآن زيادت و نقصان روا داشتن بدعت و ضلالت باشد و نه مذهب اصوليان است و گر غاليى يا حشويى خبرى « 1 » نقل كند مانند آن باشد كه كرّاميّه در اصحاب بو حنيفه ، و مشبّهه « 2 » در اصحاب شافعى ، و بر شيعت حجّت نباشد و آنچه اين را بروشن « 3 » كند آنست كه بارى تعالى بلفظ ماضى ياد كرده است : قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ ، و اين حوالت بيهود و نصارى و بمشركان عربست نه بامّت محمّد . آنگه گفت : فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ ، تا هم شيعت ازين حوالت مبرّا باشد و هم صحابهء رسول از آن منزّه ، و هرآيت مانند اين كه آورده است و گفته كه : درو زيادتى كردهاند ، جوابش هم اينست كه گفته شد ، و تكرار بىفايده را ترك اوليتر . آنگه گفته است : « و در معنى اين آيت كه خداى تعالى ميگويد : أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ « 4 » كه رسم عرب و اصطلاح ايشان چنان باشد كه بيشتر مخاطبه با دو كس كنند چنان كه گويند : قفانبك « 5 » ، و اضربا عنقه ، و خليلىّ ، و نظيرش بسيار است پس ألقيا همان معنى دارد و مفسّران بعضى گفتند : خطاب با دو زبانيه است كه دوزخيان را بگيرند ، رافضى گويد : خطاب با محمّد است و على است كه بر شفير
--> ( 1 ) - ب م : « چيزى » ث : « حبرى » . ( 2 ) - ع ث : « مشبهيه » . ( 3 ) - ث م ب ح د : « روشن » . ( 4 ) - آيهء 24 سورهء مباركهء ق . ( 5 ) - صدر مطلع لاميهء امرؤ القيس است كه نخستين قصيده از معلقات سبع است . « قفانبك من ذكرى حبيب و منزل * بسقط اللوى بين الدخول فحومل »